تبليغاتX
ستاره ی مخملی...

ستاره ی مخملی...

و سکوت...زیباترین آواز در سمفونی تنهایی...


 

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 19:4 توسط نازنین جون

مواظب دلم باش....

روز ها از پی هم می گذرند و من هم چنان سر گردانم...

به دو راهی که پیش رویم است می نگرم...تو به کدامین سو رفتی؟؟

نگاهم به جای پایت خیره مانده...چرا آن سو ایستاده ای؟؟

دل من این سوی جاده است و دل رقیب آن سوی جاده!!

چرا نگذاشتی جای پای عشقت بر ساحل غریب دلم نشیند؟

امروز تنها تر از همیشه...بر ماسه های خیس دریای طوفان زده ی دلم می نگرم...

به افق سرخی که یادآور چشمان محسورت است...به موج های آشفته ای که یکی پس از دیگری می خروشند و بر صفحه ی دلم خراش می زند...اما درد ندارد...

چه دردی بدتر از درد رفتن تو....

نمی دانم می توانم دستان پر مهرت را در دست دیگری ببینم...نمی دانم می توانم ببینم که گلبرگ های سرخ لبانت به عشق دیگری پاسخ می دهد....نمی دانم...

سرگردانم...آنقدر که دیگر آوای دلنشین صدایت هم آرامم نمی کند...

چه سرد است نگاه گرمی که روزی زبانه های عشق آن آتش بر هستی ام می زد...

شکست...دلم را می گویم....مرد....قلبم را می گویم....آتش گرفت....جسمم را می گویم...

اما هیچ کدام صدا نداشتند...هیچ صدایی...

تکه ای از دل شکسته ام روی زمین جا مانده...آن را به تو می سپارم...

هر چند می دانم نگهدار لایقی نیستی...اما چاره ای جزء این ندارم...

آن تکه از دلم که در دست توست بخشی از پازل ناتمام وجود من است که با وجود تو تمام میشود...

مواظب دلم باش....مبادا لحظه ای غفلت آن تکه از دلم را هزار تکه کند؟؟

به افق خیره می شوم...تا دنیا دنیاست....چشم به راه بازگشتت می مانم...

کاش آن روز که دلم را ربودی رنج انتظار را به من می آموختی...

چه دردناک است...حس انتظار...چه مرگ آور است...درد انتظار...

انتظاری که می دانی تا پایان دنیا تمامی ندارد...

عشق،انتظار،صبر،قرار......و در آخر غربت و تنهایی...

این ها همه سهم من از زندگی بدون توست....فقط مواظب دلم باش....

آن را به هر نامردی مسپار....مواظب دلم باش....

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 18:21 توسط نازنین جون|

عاشقی تنها مرضی است که تنها خود مریض از آن

لذت می برد.

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 15:13 توسط نازنین جون|

اینی که می خونید از دل نوشته های خودمه.این روزا دلم خیلی می گیره.

خدایا!جرمم چیست جزء دوست داشتن آنکه دوستم نمی دارد...

جزء عشق ورزیدن به آنکه عاشق کس دیگری است...

جزء بی قراری برای آنکه قرارش دیگری است...

تا به کی چوب عشق ناخواسته ام را بخورم؟.....

عشقی که روزی ناخودآگاه در کلبه ی دلم خانه کرد...

عشقی که کلبه ی دلم را به ویرانه ای تبدیل کرد...و اکنون جزء خرابه هایش چیزی باقی نگذارده...

چرا...چرا عشقی بی هوا به دلم انداختی که روز های آرامشم را نا آرام کرد...

عشقی که هر روز جویباری از اشک های عاشقانه ام را بر روی  گونه های سرخ شده از تب عشق ام جاری می کند...

آخ...خدای من!...خسته ام از این یکنواختی....

روزهایم بی هدف و به عشق کسی می گذرند که در خاطرش جایی برای من و خاطراتم نیست...

می داند دوستش دارم اما بی رحم تر از همیشه مرا از خود می راند...

چشم که باز می کنم تصویری از نگاه نامهربانش در مقابل چشمان بارانی ام نقش می بندد...از طلوع تا غروب خورشید بی کسی ها و تنهایی هایم...

چشمانم را که بر هم می گذارم فکر بودنش در کنار دیگری خواب را از چشمانم می رباید...

روزهایم بی فروغ از آفتاب عشقش و شب هایم تاریک از نبود مهتاب عشقش...

تار و پود وجودم را به تار و پود وجودش وصله کردم...

اما عشق او تار و پود وجودم را سوزاند...دل به دیگری بست...

خدایا!...چه کنم با غم تنهایی هایم...با فریاد بی صدایی هایم که عشق او را فریاد می زنند...با دل به خون نشسته ام...با عشق مرگباری که روزگار را به کامم تلخ کرده...با چشمان بهاری ام که هر ثانیه هوای باریدن دارند...

خدایا!....چشمان به غم نشسته ام را می بندم...تصویر نامهربانی هایش را می بینم که با مهربانی عشق دیگری را پاسخ می دهد...

قلبم دیگر در سینه جای نمی گیرد...برایش دعا می کنم...

خداوندا!...به حق بهترین هایت بهترین هایی را که لایق بهترین هاست به بهترینم عطا کن...گر چه دلش با دیگریست...

آنقدر عمرم را فزونی بخش تا شوق خوشبختی اش را با چشمان عاشقم ببینم...

...خدایا!...به او بگو دوستش دارم تا عمر دارم...

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 14:48 توسط نازنین جون|

بهاربيست                   www.bahar22.comبدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كناراو باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد.

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 12:15 توسط نازنین جون|

چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش کتاب عشق است . ساده ترين درس زندگي آن است : هرگز کسي را ميازار. محبت خرجي ندارد , در حالي که همه چيز را خريداري ميکند . خوشبخت کسي است که خدا دلي پر عشق به او ارزاني کرده است وقتي قدرت عشق غلبه کند بر عشق به قدرت , اون وقته که دنيا طعم صلح رو مي چشه . بهتر اينه که غرورت رو به خاطر عشقت فراموش کني تا عشقت رو به خاطر غرورت...

 تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

معنی واقعی عشق !

عشق کلمه ایه که خیلیها اونطور که دوست دارن تفسیرش میکنن . غافل از اینکه جملات قاصر از بیان وسعت و عظمت این کلمه هستند . اصلا ایندفعه میخوام از دنیای خودمون و تفاسیر مختلف منطقی و غیر منطقی درباره عشق جدا شم . دوست دارید بدونید که عشق تو دنیای با صفای کوچولو ها چه معنایی داره ؟

واقعا عشق چیه ؟

جمعی از متخصصان این سوال رو برای کودکان 4 تا 8 ساله مطرح کردند و پاسخ هایی که گرفتند بسیار بسیار عمیق تر از اونی بوده که تصورشو میکنیم ... بخونید و قضاوت کنید

عشق از نگاه کودکان

از زمانی که مادربزرگرم دچار آرتروز شد دیگر نمیتوانست خم شود و ناخن های پایش را خودش کوتاه کند و این کار را پدربزرگم براش انجام میداد . حتی وقتی که دست های خودش هم دچار آرتروز شد . این عشق است . 8 ساله

وقتی کسی شما را عاشقانه دوست میدارد شیوه بیان اسم شما در صدای او متفاوت است و تو میدانی که نامت در لبهای او ایمن است . ۴ ساله

عشق یعنی اینکه وقتی برای خوردن غذابا کسی بیرون میری بیشتر چیپس خود رو به او بدی بدون اینکه توقع متقابلی داشته باشی ! ۶ ساله

عشق آن چیزی است که در اوج خستگی لبخند رو به لبانت میاره . ۴ساله

عشق یعنی اینکه وقتی مامان برای بابا قهوه درست میکنه و برای اطمینان از طعمش اول خودش کمی ازش میخوره . ۷ ساله

عشق یعنی اون وقتی که به کسی میگویی لباست خیلی قشنگه و اون از فردا هر روز همون رو پیشت میپوشه . ۷ ساله

عشق یعنی زمانی که مامان بهترین تکه مرغ رو واسه بابا میزاره ! 5 ساله
تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 20:35 توسط نازنین جون|

با یک شکلات شروع شد . من یک شکلات گذاشتم توی دستش. او یک شکلات گذاشت توی دستم.من بچه بودم، او هم بچه بود. سرم را بالا کردم . سرش را بالا کرد .دید که مرا می‌شناسد . خندیدم . گفت: " دوستیم؟ " . گفتم:" دوست دوست." گفت: " تا کجا ؟ " گفتم: "دوستی که «تا» ندارد. " گفت: " تا مرگ! " خندیدم و گفتم: "من که گفتم «تا» ندارد! " گفت: "باشد ، تا پس از مرگ!" گفتم: "نه،نه،نه، تا ندارد." گفت: "قبول، تا آنجا که همه دوباره زنده می‌شوند، یعنی زندگی پس از مرگ، باز هم با هم دوستیم. تا بهشت .تا جهنم . تا هر جا که باشد من و تو با هم دوستیم." خندیدم.گفتم: "تو برایش تا هر کجا که دلت می‌خواهد یک تا بگذار . اصلا یک تا بکش از سر این دنیا تا آن دنیا . اما من اصلا تا نمی‌گذارم ." نگاهم کرد. نگاهش کردم. باور نمی‌کرد . می‌دانستم. او می‌خواست حتما دوستی‌مان تا داشته باشد . دوستی بدون تا را نمی‌فهمید . گفت: "بیا برای دوستی‌مان یک نشانه بگذاریم." گفتم: "باشد . تو بگذار." گفت: "شکلات . هر بار که همدیگر را می‌بینیم یک شکلات مال تو ، یکی مال من . باشد؟ " گفتم: "باشد." هر بار یک شکلات می‌گذاشتم توی دستش، او هم یک شکلات توی دست من .باز همدیگر را نگاه می‌کردیم .یعنی که دوستیم .دوست دوست . من تندی شکلاتم را باز می‌کردم و می‌گذاشتم توی دهانم و تند تند آن را می‌مکیدم. می‌گفت:"شکمو ! تو دوست شکمویی هستی." و شکلاتش را می‌گذاشت توی یک صندوق کوچولوی قشنگ. می‌گفتم: "بخورش! " می‌گفت:"تمام می‌شود. می‌خواهم تمام نشود. برای همیشه بماند . صندوقش پر از شکلات شده بود . هیچ کدامش را نمی‌خورد. من همه‌اش را خورده بودم. گفتم: "اگر یک روز شکلات هایت را مورچه‌‌ها بخورند یا کرم‌ها .آن وقت چه کار می کنی؟" گفت: "مواظب‌شان هستم." می‌گفت می‌خواهم نگه شان دارم تا موقعی که دوست هستیم و من شکلات را می‌گذاشتم توی دهانم و می گفتم:"نه،نه، تا ندارد. دوستی که تا ندارد." یک سال، دو سال، چهار سال، هفت سال، ده سال و بیست سال شده است. او بزرگ شده است. من بزرگ شده‌ام. من همه شکلات‌ها را خورده‌ام. او همه شکلات‌ها را نگه داشته است. او آمده است امشب تا خداحافظی کند. می‌خواهد برود .برود آن دور دورها. می گوید :"می‌روم اما زود بر می‌گردم." من می‌دانم که می‌رود و بر نمی‌گردد. یادش رفت شکلات را به من بدهد. من یادم نرفت. یک شکلات گذاشتم کف دستش. گفتم :"این برای خوردن." یک شکلات هم گذاشتم کف آن دستش :"این هم آخرین شکلات برای صندوق کوچکت." یادش رفته بود که صندوقی دارد برای شکلات‌هایش. هر دو را خورد .خندیدم. می‌دانستم دوستی من «تا» ندارد. می‌دانستم دوستی او «تا» دارد. مثل همیشه. خوب شد همه شکلات‌هایم را خوردم. اما او هیچ کدامشان را نخورد. حالا با یک صندوق پر از شکلات نخورده چه خواهد کرد؟؟

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول
تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 20:20 توسط نازنین جون|

 از میان تمام فرشتگان خداوند تنها یکی از آنهاست که خداوند او را به روی زمین فرستاده تا سختی بکشد و عشق بورزد و صمیمی باشد . آنهم زیباترینشان را . می شود تصور کرد که خداوند چقدر عاشق بنده هایش است . این فرشته ی زیبا و دوست داشتنی عشقش خاصیت متفاوتی با دیگر عشقها و عشق ورزیدنها  دارد . عشقش حقیقیست . بی قید و شرط است . در عشق ورزیدنش جای هیچ بحث و حرفی نیست . جای شک و تردید نیست . صدایش بهترین موسیقی دنیاست . آشنا و گرم . خنده هایش دوست داشتنی و آشناست . تپش های قلب مهربانش در هر زمان آرام بخش است . قلبی که با تمام عشق می تپد . لبخند هایش زندگی بخش است و بی ریا . هر بار نگاهی می اندازد ، در نگاهش تنها یک چیز است و بس ، عشق .... آن هم از نوع بدون قید و شرطش . عشق .... یک عشق حقیقی حقیقی .پاک و معصوم ، ساده و بی ریا ، زیباترین و محبوبترین فرشته ی خداوند ، که مقدس ترین نام را خداوند برایش برگزیده ، مادر.......منطق آسمانی می گوید : حتی بدترین زنهای روی زمین وقتی در جلد مادر می روند یک آسمانی محسوب می شوند . هیچ عشقی روی این کره ی خاکی خالصتر و بی قید و شرط تر از عشق مادر به فرزندش نیست . عشق مادر به فرزندش عشقی حقیقی است و بس . حتی اگر آن مادر انسان خوبی نباشد ، مادر یعنی پاک ، یعنی محبوبترین و عاشقترین فرشته ی خدا . مادر یعنی مظهر نجابت . تنها از اوست که میشود نابترین و خالصترین عشقها را دریافت کرد . در عمق چشمان مهربانش همیشه صداقت و بی ریایی موج میزند .مادرها موجودات بی نظیری هستند . دلسوز و مهربانند . سمبل کودکانشان هستند . همیشه بچه ها دوست دارند شبیه مادرشان باشند چون او را زیباترین موجود روی زمین فرض می کنند . مادری را می شناسم که  با وجود اینکه سالهاست روی صندلی چرخدار نشسته و حتی حرف زدن هم ازش بر نمی آید ، هر لحظه نگران پسرش است و هر لحظه می خواهد از حضور او اطمینان پیدا کند . بارها و بارها وقتی پسرش از خواب بیدار شده ، در فاصله ای که برای رفتن به مدرسه آماده شود ، از من خواهش کرده که صبحانه ی پسرش را آماده کنم و سعی دارد به من تفهیم کند که : " آخه اون اگه آماده جلوش نباشه ، نمی خوره . " و تنها مادر است که به تمام روحیات کودکش آشناست .مادرها عاشقترین موجودات روی زمینند و همیشه معشوقشان را که همانا بچه هایشان هستند به هر شکل که باشند ، زشت باشد یا زیبا ، سالم باشد یا نباشد ، خوب یا بد ، می پرستند .مادر موجودی مقدس است و بس ، یک فرشته ی زیبا و دوست داشتنی است و بس و من همیشه در خیالات کودکانه ام خودم را در حالی تصور می کردم که وقتی بزرگ شدم شکل او و به زیبایی او و مثل او مهربان و دوست داشتنی باشم و از این بابت به وجد می آمدم .به راستی که او همیشه در خیالات من یک ملکه بود و همیشه بهترین دوستم باقی ماند . من تمام دنیا ، تمام آسمانها و کهکشانها را به غیر از بهشت به زیر پاهایش می ریزم تا بداند عاشقشم ......

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 20:0 توسط نازنین جون|

يكي را دوست مي دارم ، ولي افسوس او هرگز نمي داند نگاهش مي كنم ،شايد بخواند از نگاه من ، كه او را دوست دارم ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواند ‹ و ا ي › به برگ گل نوشتم من ، كه او را دوست مي دارم ولي افسوس ، او گل را به زلف كودكي آويخت ، تا او را بخنداند صبا را ديدم و گفتم صبا ، دستم به دامانت بگو از من به دلدارم ، تو را من دوست مي دارم ولي ناگه ، ز ابر تيره برقي جست و روي ماه تابان را بپوشانيد من به خاكستر نشيني ، عادت ديرينه دارم سينه مالا مال درد ، اما دلي بي كينه دارم پاكبازم من ولي ، در آرزويم عشق بازي مثل هر جنبنده اي ، من هم دلي در سينه دارم من عاشق ، عاشق شدنم در كدامين مكتب و مذهب ، جرم است پاكبازي در جهان ، صدها هزاران پاكباز ، در سينه دارم كار هر كس نيست مكتب داري اين پاكبازان هديه از سلطان عشق ، بر هر دو پايم پينه دارم من عاشق ، عاشق شدنم من از بيراهه هاي هله بر مي گردم و آواز شب دارم هزار و يك شبي ديگر ، نگفته زير لب دارم مثال كوره مي سوزد تنم از عشق ، اميد طَرب دارم حديث تازه اي از عشق مردان حَرب دارم من عاشق عاشق شدنم ، من عاشق عاشق شدنم...

تويه ساحل رويه شنها قايقي به گل نشسته يكي با چشمون گريون گوشه اي تنها نشسته نگاه پر اضطرابش به افق به بي نهايت ساكته اما تو قلبش داره يه دنيا شكايت تو چشاش حلقه اشكه تويه قلبش غم دنيا منتظر به راه ياره تا بياد امروز و فردا باورش نميشه عشق و همه دنياش زير آبه تنها مونده تويه ساحل زندگي براش عذابه تنهايي براش عذابه خاطرات لب دريا ديگه از يادش نميره همه دنياش زير آب و خودش هم تو غم اسيره دست بي رحم زمونه عشقش رو برده به دريا حالا از خودش ميپرسه ميادش آيا و آيا!!!!! عاشقي كه تنها باشه تويه دنيا نميمونه دل عاشق رو شكستن شده كاره اين زمونه.....

 

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 19:50 توسط نازنین جون|

هر کی تولدشه خودم شخصا تولدش رو تبریک میگم

دوست گلم((تولدت مبارک))

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 23:45 توسط نازنین جون|

Click here to enlarge

 

نامت چه بود؟ آدم

فرزند؟ من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت



نامت چه بود؟
آدم

فرزند؟
من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت

محل تولد؟
بهشت پاك

اینك محل سكونت؟
زمین خاك

آن چیست بر گرده نهادی؟
امانت است

قدت؟
روزی چنان بلند كه همسایه خدا،اینك به قدر سایه بختم به روی خاك

اعضاء خانواده؟
حوای خوب و پاك ، قابیل خشمناك ، هابیل زیر خاك

روز تولدت؟
روز جمعه، به گمانم روز عشق

رنگت؟
اینك فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه

چشمت؟
رنگی به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان

وزنت ؟
نه آنچنان سبك كه پرم دئر هوای دوست ... نه آ نچنان وزین كه نشینم بر این خاك

جنست ؟
نیمی مرا ز خاك ، نیمی دگر خدا

شغلت ؟
در كار كشت امیدم

شاكی تو ؟
خدا

نام وكیل ؟
آن هم خدا

جرمت؟
یك سیب از درخت وسوسه

تنها همین ؟
همین
!!!!
حكمت؟
تبعید در زمین

همدست در گناه؟
حوای آشنا

ترسیده ای؟
كمی

ز چه؟
كه شوم اسیر خاك

آیا كسی به ملاقاتت آمده؟
بلی

كه؟
گاهی فقط خدا

داری گلایه ای؟
دیگر گلایه نه؟، ولی...

ولی چه ؟
حكمی چنین آن هم یك گناه!!؟

دلتنگ گشته ای ؟
زیاد

برای كه؟
تنها خدا

آورده ای سند؟
بلی

چه ؟
دو قطره اشك

داری تو ضامنی؟
بلی

چه كسی ؟
تنها كسم خدا

در آ خرین دفاع؟
می خوانمش كه چنان اجابت كند دعا .
 
 
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 21:5 توسط نازنین جون|

روزي تمام احساسات آدمي گرد هم جمع مي شن و قايم موشک بازي ميکنن ديوانگي چشم ميذاره همه مي رن قايم ميشن تنبلي اون نزديکا قايم ميشه حسادت ميره اون ور قايم ميشه عشق مي ره پشت يه گل رز ديوانگي همه رو پيدا مي کنه به جز عشق حسادت عشق رو لو ميده و به ديوانگي ميگه که رفت پشت گل رز عشق نمياد بيرون ديوانگي هرچي صدا مي زنه عشق بيا بيرون ديوانگي هم يه خنجر ور ميداره همينطور رز رو با خنجرش مي زنه تا عشق پيدا بشه يک دفعه عشق ميگه آخ چشمم رو کور کردی ديوانگي اشک مي ريزه به دست و پاي عشق بهش مي گه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاري بگي من انجام ميدم عشق فقط يک چيز از اون می خواد بهش مي گه با من هم درد شو از اون وقت به بعد ديوانگي هم درد عشق کور شد و بس.

 

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 20:45 توسط نازنین جون|

بهاربيست                   www.bahar22.comاگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نامهربان بودیم و رفتیم

گرچه این دنیا ندارد اعتباری این را نوشتم تا بماند یادگاری

بهاربيست                   www.bahar22.com سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل.

بهاربيست                   www.bahar22.comروز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود.

 بهاربيست                   www.bahar22.comبهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه یه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم.

بهاربيست                   www.bahar22.comچقدرعجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت برنمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه.

 بهاربيست                   www.bahar22.comهيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطوركه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعي كسي است كه دستهاي تورابگيردولي قلب تورالمس كند.

 بهاربيست                   www.bahar22.comبدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد.

بهاربيست                   www.bahar22.comبا سیم نازمژه هات یه عمره گیتارمی زنم/نگاهتو کوک نکنی من خودمودارمی زنم/چشمات اگه رو پنجرم طرحه ستاره نزنند/دست خودم نیست دلمو به درودیوارمی زنم/تواگه نباشی من مثل اون پسرکی که گمشده/گوشه کوچه می شینم ازغم تو زارمی زنم.

بهاربيست                   www.bahar22.comزندگي همچون کلافي پيچ در پيچ است که اولش پيچ است وآخرش هيچ است.

بهاربيست                   www.bahar22.comهر کس به طریقی دل ما می شکند/بیگانه جدا دوست جدا می شکند/بیگانه اگر می شکند حرفی نیست/از دوست بپرسید که چرا می شکند؟؟؟

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 20:40 توسط نازنین جون|

 

(پ ن پ)

دوستم میپرسه تو هم مثل من به طبیعت و دریا و گل و چیزای رمانتیک علاقه داری؟ پـــ نه پـــ من فقط به زباله دونی و آشغال و توالت عمومی و چیزای چندش آور علاقه دارم!!!!

مامان و بابام موقع جابه جا کردن مبل یکدفعه ولش کردند رو پام اشکم در اومده، تازه می پرسن دردت اومد؟
پـــ نــه پـــ از اینکه می بینم رابطه شما دوتا انقدر خوبه و با هم همکاری می کنید، دارم اشک شوق می ریزم!!!


لپ تاپم رو بردم نمایندگیش، می گم ضربه خورده کار نمی کنه، یارو میگه ضربه فیزیکی؟!!
پـــ نه پـــ ، یکم بی محلی کردم، ضربه روحـــی خورده.

دارم کمرمو با نبش دیوار می خارونم خواهرم میگه کمرت می خاره ؟
 میگم پــــ نه پــــ دارم علامت گذاری می کنم واسه خرس ها راهو گم نکنن!!

دارم چایی می خورم داغ بود سوختم داداشم می پرسه سوختی؟
 می گم پـــ نه پـــ رفتم مرحله بعد!!!

به همکارم می گم همین الان یه فیلم باحال دانلود کردم، می گه از تو اینترنت؟
 پـــ نه پـــ از تو کانال کولر، اتفاقاً پهنای باندشم زیاده، قطعی هم نداره!!!

رفتم ساعت سازی به یارو می گم ساعتم کار نمی کنه، میپرسه یعنی درستش کنم؟
 پـــ نه پـــ باهاش صحبت کن سر عقل بیاد بره سر کار!!!

تو فرودگاه دارم با رفیقم حرف میزنم یارو داره رد میشه میپرسه: شما ایرانی هستین؟
می گم:پـــ نه پـــ ما چینی هستیم فقط روی ما فارسی ساز نصب کردن!!!

رفتم دکتر از منشیه می پرسم دکتر هست؟ میگه بله می خوایید برید پیششون؟
پـــ نه پـــ اومدم ببینم اگه این وقت شب هنوز تو مطبند، تلاش شبانه روزیشون رو سرمشق زندگیم قرار بدم و برم!

 

 (حتما بقیه اشو بخونید)

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 20:0 توسط نازنین جون|

 من عشق را از انعکاس مهتاب در حوض مادر بزرگ آموختم!!!

 

من ایثار را از قلب خورشید در آسمان صحرا آموختم!!!

 

من زندگی را از امواج طوفانی شب دریا آموختم!!!

 

من محبت را از قطره های باران بر علفزار آموختم!!!

 

من صداقت را از یک رنگی ابر های سفید آموختم!!!

 

من وفا را از کبوتران بر شاخه های خشکیده آموختم!!!

 

من گذشت زمان را از چشم های منتظر آموختم!!!

 

من عطش را از چکاوک های خانه همسایه آموختم!!!

 

من ایمان را از کودکان معصوم آموختم!!!

 

من آموختم هر چه را که می خواهم فقط از معبود یکتا بخواهم!!!

کجایي اي يار قديمي          ديگه نيستي تا ببيني

ببيني دلم شکسته                جاي تو غربت نشسته

مگه قول نداده بودي               يه عمری پيشم بموني

اين رسم وفا نيست          دل  شکستن که گنا نیست

اما تو دل نه شکستي              زدي قلبمو شکستي

نمی خوام بگم بمونی             اینو گفتم تا بدونی

رنگین کمانه من یه رنگه            زندگی بی تویه رنجه

دردی که دارو نداره             به تو مرهمی نداره

مرهم قلبهای خسته جای            تو غربت نشسته

یادت باشه رنگین کمان پاداشه کسی

است که تا آخرین قطر زیر بارون بمونه

 

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 19:40 توسط نازنین جون|

 تموم خاطراتت یادم میاد

یاد اون روز که دلت میگفت منو میخواد

اگه تو نمونی پیشم دیونه میشم

آخه من چی کار کنم تو بمونی پیشم

فکر تو یه لحظه از سرم نمیره

من میگم میمونی اما دل میگه میره

نزار تا قصه مون این جوری تموم بشه

میدونم تو میری مهرم حروم میشه

بگو حرفت چیه ؛ آخه دردت چیه

تازه اول راهیم ، خداحافظی چیه

می دونستم میری و تنهام میزاری

تو که از حال دلم خبر نداری

می دونستم آخرش این جوری میشه

یکی مون تنها میمونه واسه همیشه

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

غم تنها ترین تنهای دنیا

                                تویی زیباترین زیبای دنیا

تو مثل امید یک قناری

                               قراری بر دل هر بی قراری

منم یلدای بی پایان عاشق

                                تو بودی مرحم زخم شقایق

تویی لالایی خواب خوش آواز

                                بالم را مشکن در اوج پرواز

نگاهت را می پرستم ای نگارم

                                 فدای تار مویت هر چه دارم

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 18:50 توسط نازنین جون|

دوستای عسیسم.این مطلبم رو هم خودم نوشتم.بخونید ببینید چطوره.نظر هرگز نشه فراموش.!! 

ادامه ی مطلب یادتون نررررررررررررررررره

 

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 18:20 توسط نازنین جون|

 سلام دوست جونیام.این مطلب رو خودم نوشتم.دوست دارم نظرتون رو بدونم.

لطفا به ادامه ی مطلب برید


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 18:0 توسط نازنین جون|

یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد. می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد. هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه ای آوردم پذیرفت. هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.
اما من! هرگز حرف خدا را باور نکردم، وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم. چشم هایم را بستم تا خدا را نبینم و گوش هایم را نیز، تا صدای خدا را نشنوم. من از خدا گریختم بی خبر از آن که خدا با من و در من بود.
می خواستم کاخ آرزوهایم را آن طور که دلم می خواهد بسازم نه آن گونه که خدا می خواهد. به همین دلیل اغلب ساخته هایم ویران شد و زیر خروارها آوار بلا و مصیبت ماندم. من زیر ویرانه های زندگی دست و پا زدم و از همه کس کمک خواستم. اما هیچ کس فریادم را نشنید و هیچ کس یاریم نکرد. دانستم که نابودی ام حتمی است. با شرمندگی فریاد زدم خدایا اگر مرا نجات دهی، اگر ویرانه های زندگی ام را آباد کنی با تو پیمان می بندم هر چه بگویی همان را انجام دهم. خدایا! نجاتم بده که تمام استخوان هایم زیر آوار بلا شکست. در آن زمان خدا تنها کسی بود که حرف هایم را باور کرد و مرا پذیرفت. نمی دانم چگونه اما در کمترین مدت خدا نجاتم داد. از زیر آوار زندگی بیرون آمدم و دوباره احساس آرامش کردم. گفتم: خدای عزیز بگو چه کنم تا محبت تو را جبران نمایم.


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 18:1 توسط نازنین جون|


نگاهت را به کسی دوز که قلبش برای تو بتپه!!

چشمانت را با نگاه کسی آشنا کن که زندگی رو درک کرده باشه!!

سرت رو روی شونه های کسی بذار که از صدای تپشهای قلبت تو رو بشناسه.!!

آرامش نگاهت رو به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین باشه.

لبخندت رو نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشه.!!

رویایت  را با چهره ی کسی تصویر کن که زیبایی را احساس کرده باشه.

چشم به راه کسی باش که تو را انتظار کشیده باشه.

اما عاشق کسی باش که تک تک سلول های بدنش تقدس عشق رو درک کرده باشه.

در زمین عشقی نیست که زمینت نزنه آسمان را در یاب....

 

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 17:45 توسط نازنین جون|

سلام دوست جونیام.تصمیم گرفتم براتون تو این پست جمله های قشنگ و آموزنده بذارم.امیدوارم که خوشتون بیاد...

راستی....من شاید از امروز به بعد نتونم زیاد بهتون سر بزنم.امتحاناتم تموم شد و دوباره ترم جدید شروع شد با کلی درس و خرخونی.خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar22.com

توی دوران مدرسه به ما خیلی سخت تر می گذره تا موقع امتحانات.یه جورایی همه نابود میشیم.خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar22.com

سعی می کنم هفته ای دو-سه بار بیام و به نظراتتون جواب بدم.اگه آپم یه خورده طول کشید عذر خواهی می کنم.به هر حال از این ور کلاس و از اون ور هم درس و مدرسه.

زیادی حرف زدم.....دوستووووووووووووووووووووووون دارم یه عالمههههههههههههه.خدمات وبلاگ نویسان جوان , قالب وبلاگ               www.bahar-20.com

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir     بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

بهاربيست                   www.bahar22.comآرامش یعنی اینکه بدانی در هر گام دست تو در دست خداست.

بهاربيست                   www.bahar22.comزندگی مثل یه پل قدیمیه.به این فکر نکن که اگه تنها ازش رد بشی خراب نمیشه به این فکر کن که اگر افتادی یکی باشه که دستتو بگیره.

بهاربيست                   www.bahar22.comوقتی حرفی آتیشت می زنه.....هیچ آبی افاقه نمی کنه.....سوختن یک باید است.

بهاربيست                   www.bahar22.comوقتی داری برای به دست آوردن کسی می دویی آروم بدو.چون شاید یکی هم داره واسه به دست آوردن تو میدود.

بهاربيست                   www.bahar22.comقشنگترین عشق نگاه خداوند بر بندگان است.

بهاربيست                   www.bahar22.comصبح وقتی چشماتو وا می کنی یادت باشه یکی به شوق دوباره دیدنت چشماشو بسته!!

بهاربيست                   www.bahar22.comاگه نتونستی خاطر کسی رو از خاطرت پاک کنی بدون که همیشه تو خاطرشی...

بقیه اشو بخونید ضرر نمی کنید...


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 15:15 توسط نازنین جون|

دل های ما مثل شیشه است.روزی که خدا دل های ما رو ساخت دلها مثل خمیر نرم بود و تو دست خدا به هر شکلی در میومد.اما امروز این دلها سرد و سخت شده....

برای همین هم هر وقت خدا ترکیب دلهای ما رو نمی پسنده اونا رو می شکنه تا بتونه مثل روز اولش در بیاره...

پس بهتره بذاریم که دلهای ما تو دست خدا باقی بمونه....یعنی هر اتفاقی که برامون پیش بیاره راضی باشیم و بهش اعتماد کنیم...

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

پروردگار مهربان!وقتی شانه هایم از غم بی کسی می لرزید٬دست هایت که هرگز به چشم ندیدمشان تکیه گاهم می شدند.....

بغضم می شکست خم میشدم زیر آوار تنهایی٬اما تو مهربان دوباره نوازشم می کردی و به اندیشه ام می آمد قصه صبر و شکیبایی.....

حالا می دانی همسفر جاودانه ام تو هستی.....

دوستت دارم ای مهربان پروردگارم٬راضیم به رضایت....

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 17:15 توسط نازنین جون|

زندگی چالشی بزرگ است.مخاطره ای عظیم.....

فرصت یکتای زندگی را نباید صرف چیز های کم بها کرد.چیز های اندک که مرگ آن ها را از ما می گیرد.

زندگی را باید صرف اموری کرد که مرگ نمی تواند آن ها را از ما بگیرد.

زندگی کاروانسرایی است که شب هنگام در آن اتراق می کنیم و سپیده دمان از آن بیرون می زنیم.

فقط یه چیزهایی که وقت کوچ ما از خانه ی بدن با ما همراه باشند.

همچون معرفت و به خود آیی....

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

رسم زندگی اینه که...

روزی کسی رو دوست داری و روز بعد تنهایی....

به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده...

مثل یه مهمونی که به آخر میرسه و تو به حال خودت رها میشی...چرا غمگینی؟این رسم زندگیست...

(پس تنها آواز بخوان)

نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 12:30 توسط نازنین جون|

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

برای تو آرزوی خورشید کافی می کنم که افکارت را روشن نگه دارد٬بدون توجه به اینکه روز چقدر تیره است.

برای تو آرزوی باران کافی می کنم که زیبایی بیشتری به روز آفتابیت بدهد.

برای تو آرزوی شادی کافی می کنم که روحت را زنده و ابدی نگه دارد.

برای تو آرزوی رنج کافی می کنم که کوچکترین خوشی هایت به بزرگترینها تبدیل شوند.

برای تو آرزوی به دست آوردن کافی می کنم که با هر چه خواهی راضی باشی.

برای تو آرزوی از دست دادن کافی می کنم تا بخاطر هر آنچه داری شکر گزار باشی.

 بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

میگن تنها یک دقیقه طول می کشه تا دوستی رو پیدا کنید٬یک ساعت میکشه تا از اون قدر دانی کنی٬اما یک عمر طول میکشه تا اون رو فراموش کنی!!!...........

تقدیم به تو.......................دوست عزیزم برایت آرزوی کافی می کنم.

نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 11:59 توسط نازنین جون|


آخرين مطالب
» خیلی خوش اومدین...
» دل نوشته های یه دل شکسته....
» عاشقی....
» خدایا...تو بگو...گناهم چیست جز عشق....
» عشق عنوان ندارد....
» معنی واقعی عشق از زبان بچه ها....
» شکلات های یه عاشق...
» فرشته ی محبوب و نازنین....
» عشق چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
» تولدت مبارک...

Design By : Pichak