ستاره ی مخملی...
و سکوت...زیباترین آواز در سمفونی تنهایی...
روز ها از پی هم می گذرند و من هم چنان سر گردانم...
به دو راهی که پیش رویم است می نگرم...تو به کدامین سو رفتی؟؟
نگاهم به جای پایت خیره مانده...چرا آن سو ایستاده ای؟؟
دل من این سوی جاده است و دل رقیب آن سوی جاده!!
چرا نگذاشتی جای پای عشقت بر ساحل غریب دلم نشیند؟
امروز تنها تر از همیشه...بر ماسه های خیس دریای طوفان زده ی دلم می نگرم...
به افق سرخی که یادآور چشمان محسورت است...به موج های آشفته ای که یکی پس از دیگری می خروشند و بر صفحه ی دلم خراش می زند...اما درد ندارد...
چه دردی بدتر از درد رفتن تو....
نمی دانم می توانم دستان پر مهرت را در دست دیگری ببینم...نمی دانم می توانم ببینم که گلبرگ های سرخ لبانت به عشق دیگری پاسخ می دهد....نمی دانم...
سرگردانم...آنقدر که دیگر آوای دلنشین صدایت هم آرامم نمی کند...
چه سرد است نگاه گرمی که روزی زبانه های عشق آن آتش بر هستی ام می زد...
شکست...دلم را می گویم....مرد....قلبم را می گویم....آتش گرفت....جسمم را می گویم...
اما هیچ کدام صدا نداشتند...هیچ صدایی...
تکه ای از دل شکسته ام روی زمین جا مانده...آن را به تو می سپارم...
هر چند می دانم نگهدار لایقی نیستی...اما چاره ای جزء این ندارم...
آن تکه از دلم که در دست توست بخشی از پازل ناتمام وجود من است که با وجود تو تمام میشود...
مواظب دلم باش....مبادا لحظه ای غفلت آن تکه از دلم را هزار تکه کند؟؟
به افق خیره می شوم...تا دنیا دنیاست....چشم به راه بازگشتت می مانم...
کاش آن روز که دلم را ربودی رنج انتظار را به من می آموختی...
چه دردناک است...حس انتظار...چه مرگ آور است...درد انتظار...
انتظاری که می دانی تا پایان دنیا تمامی ندارد...
عشق،انتظار،صبر،قرار......و در آخر غربت و تنهایی...
این ها همه سهم من از زندگی بدون توست....فقط مواظب دلم باش....
آن را به هر نامردی مسپار....مواظب دلم باش....
اینی که می خونید از دل نوشته های خودمه.این روزا دلم خیلی می گیره.
خدایا!جرمم چیست جزء دوست داشتن آنکه دوستم نمی دارد...
جزء عشق ورزیدن به آنکه عاشق کس دیگری است...
جزء بی قراری برای آنکه قرارش دیگری است...
تا به کی چوب عشق ناخواسته ام را بخورم؟.....
عشقی که روزی ناخودآگاه در کلبه ی دلم خانه کرد...
عشقی که کلبه ی دلم را به ویرانه ای تبدیل کرد...و اکنون جزء خرابه هایش چیزی باقی نگذارده...
چرا...چرا عشقی بی هوا به دلم انداختی که روز های آرامشم را نا آرام کرد...
عشقی که هر روز جویباری از اشک های عاشقانه ام را بر روی گونه های سرخ شده از تب عشق ام جاری می کند...
آخ...خدای من!...خسته ام از این یکنواختی....
روزهایم بی هدف و به عشق کسی می گذرند که در خاطرش جایی برای من و خاطراتم نیست...
می داند دوستش دارم اما بی رحم تر از همیشه مرا از خود می راند...
چشم که باز می کنم تصویری از نگاه نامهربانش در مقابل چشمان بارانی ام نقش می بندد...از طلوع تا غروب خورشید بی کسی ها و تنهایی هایم...
چشمانم را که بر هم می گذارم فکر بودنش در کنار دیگری خواب را از چشمانم می رباید...
روزهایم بی فروغ از آفتاب عشقش و شب هایم تاریک از نبود مهتاب عشقش...
تار و پود وجودم را به تار و پود وجودش وصله کردم...
اما عشق او تار و پود وجودم را سوزاند...دل به دیگری بست...
خدایا!...چه کنم با غم تنهایی هایم...با فریاد بی صدایی هایم که عشق او را فریاد می زنند...با دل به خون نشسته ام...با عشق مرگباری که روزگار را به کامم تلخ کرده...با چشمان بهاری ام که هر ثانیه هوای باریدن دارند...
خدایا!....چشمان به غم نشسته ام را می بندم...تصویر نامهربانی هایش را می بینم که با مهربانی عشق دیگری را پاسخ می دهد...
قلبم دیگر در سینه جای نمی گیرد...برایش دعا می کنم...
خداوندا!...به حق بهترین هایت بهترین هایی را که لایق بهترین هاست به بهترینم عطا کن...گر چه دلش با دیگریست...
آنقدر عمرم را فزونی بخش تا شوق خوشبختی اش را با چشمان عاشقم ببینم...
...خدایا!...به او بگو دوستش دارم تا عمر دارم...
چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش کتاب عشق است . ساده ترين درس زندگي آن است : هرگز کسي را ميازار. محبت خرجي ندارد , در حالي که همه چيز را خريداري ميکند . خوشبخت کسي است که خدا دلي پر عشق به او ارزاني کرده است وقتي قدرت عشق غلبه کند بر عشق به قدرت , اون وقته که دنيا طعم صلح رو مي چشه . بهتر اينه که غرورت رو به خاطر عشقت فراموش کني تا عشقت رو به خاطر غرورت...
معنی واقعی عشق !
عشق کلمه ایه که خیلیها اونطور که دوست دارن تفسیرش میکنن . غافل از اینکه جملات قاصر از بیان وسعت و عظمت این کلمه هستند . اصلا ایندفعه میخوام از دنیای خودمون و تفاسیر مختلف منطقی و غیر منطقی درباره عشق جدا شم . دوست دارید بدونید که عشق تو دنیای با صفای کوچولو ها چه معنایی داره ؟
واقعا عشق چیه ؟
جمعی از متخصصان این سوال رو برای کودکان 4 تا 8 ساله مطرح کردند و پاسخ هایی که گرفتند بسیار بسیار عمیق تر از اونی بوده که تصورشو میکنیم ... بخونید و قضاوت کنید
عشق از نگاه کودکان
از زمانی که مادربزرگرم دچار آرتروز شد دیگر نمیتوانست خم شود و ناخن های پایش را خودش کوتاه کند و این کار را پدربزرگم براش انجام میداد . حتی وقتی که دست های خودش هم دچار آرتروز شد . این عشق است . 8 ساله
وقتی کسی شما را عاشقانه دوست میدارد شیوه بیان اسم شما در صدای او متفاوت است و تو میدانی که نامت در لبهای او ایمن است . ۴ ساله
عشق یعنی اینکه وقتی برای خوردن غذابا کسی بیرون میری بیشتر چیپس خود رو به او بدی بدون اینکه توقع متقابلی داشته باشی ! ۶ ساله
عشق آن چیزی است که در اوج خستگی لبخند رو به لبانت میاره . ۴ساله
عشق یعنی اینکه وقتی مامان برای بابا قهوه درست میکنه و برای اطمینان از طعمش اول خودش کمی ازش میخوره . ۷ ساله
عشق یعنی اون وقتی که به کسی میگویی لباست خیلی قشنگه و اون از فردا هر روز همون رو پیشت میپوشه . ۷ ساله
عشق یعنی زمانی که مامان بهترین تکه مرغ رو واسه بابا میزاره ! 5 ساله
با یک شکلات شروع شد . من یک شکلات گذاشتم توی دستش. او یک شکلات گذاشت توی دستم.من بچه بودم، او هم بچه بود. سرم را بالا کردم . سرش را بالا کرد .دید که مرا میشناسد . خندیدم . گفت: " دوستیم؟ " . گفتم:" دوست دوست." گفت: " تا کجا ؟ " گفتم: "دوستی که «تا» ندارد. " گفت: " تا مرگ! " خندیدم و گفتم: "من که گفتم «تا» ندارد! " گفت: "باشد ، تا پس از مرگ!" گفتم: "نه،نه،نه، تا ندارد." گفت: "قبول، تا آنجا که همه دوباره زنده میشوند، یعنی زندگی پس از مرگ، باز هم با هم دوستیم. تا بهشت .تا جهنم . تا هر جا که باشد من و تو با هم دوستیم." خندیدم.گفتم: "تو برایش تا هر کجا که دلت میخواهد یک تا بگذار . اصلا یک تا بکش از سر این دنیا تا آن دنیا . اما من اصلا تا نمیگذارم ." نگاهم کرد. نگاهش کردم. باور نمیکرد . میدانستم. او میخواست حتما دوستیمان تا داشته باشد . دوستی بدون تا را نمیفهمید . گفت: "بیا برای دوستیمان یک نشانه بگذاریم." گفتم: "باشد . تو بگذار." گفت: "شکلات . هر بار که همدیگر را میبینیم یک شکلات مال تو ، یکی مال من . باشد؟ " گفتم: "باشد." هر بار یک شکلات میگذاشتم توی دستش، او هم یک شکلات توی دست من .باز همدیگر را نگاه میکردیم .یعنی که دوستیم .دوست دوست . من تندی شکلاتم را باز میکردم و میگذاشتم توی دهانم و تند تند آن را میمکیدم. میگفت:"شکمو ! تو دوست شکمویی هستی." و شکلاتش را میگذاشت توی یک صندوق کوچولوی قشنگ. میگفتم: "بخورش! " میگفت:"تمام میشود. میخواهم تمام نشود. برای همیشه بماند . صندوقش پر از شکلات شده بود . هیچ کدامش را نمیخورد. من همهاش را خورده بودم. گفتم: "اگر یک روز شکلات هایت را مورچهها بخورند یا کرمها .آن وقت چه کار می کنی؟" گفت: "مواظبشان هستم." میگفت میخواهم نگه شان دارم تا موقعی که دوست هستیم و من شکلات را میگذاشتم توی دهانم و می گفتم:"نه،نه، تا ندارد. دوستی که تا ندارد." یک سال، دو سال، چهار سال، هفت سال، ده سال و بیست سال شده است. او بزرگ شده است. من بزرگ شدهام. من همه شکلاتها را خوردهام. او همه شکلاتها را نگه داشته است. او آمده است امشب تا خداحافظی کند. میخواهد برود .برود آن دور دورها. می گوید :"میروم اما زود بر میگردم." من میدانم که میرود و بر نمیگردد. یادش رفت شکلات را به من بدهد. من یادم نرفت. یک شکلات گذاشتم کف دستش. گفتم :"این برای خوردن." یک شکلات هم گذاشتم کف آن دستش :"این هم آخرین شکلات برای صندوق کوچکت." یادش رفته بود که صندوقی دارد برای شکلاتهایش. هر دو را خورد .خندیدم. میدانستم دوستی من «تا» ندارد. میدانستم دوستی او «تا» دارد. مثل همیشه. خوب شد همه شکلاتهایم را خوردم. اما او هیچ کدامشان را نخورد. حالا با یک صندوق پر از شکلات نخورده چه خواهد کرد؟؟
از میان تمام فرشتگان خداوند تنها یکی از آنهاست که خداوند او را به روی زمین فرستاده تا سختی بکشد و عشق بورزد و صمیمی باشد . آنهم زیباترینشان را . می شود تصور کرد که خداوند چقدر عاشق بنده هایش است . این فرشته ی زیبا و دوست داشتنی عشقش خاصیت متفاوتی با دیگر عشقها و عشق ورزیدنها دارد . عشقش حقیقیست . بی قید و شرط است . در عشق ورزیدنش جای هیچ بحث و حرفی نیست . جای شک و تردید نیست . صدایش بهترین موسیقی دنیاست . آشنا و گرم . خنده هایش دوست داشتنی و آشناست . تپش های قلب مهربانش در هر زمان آرام بخش است . قلبی که با تمام عشق می تپد . لبخند هایش زندگی بخش است و بی ریا . هر بار نگاهی می اندازد ، در نگاهش تنها یک چیز است و بس ، عشق .... آن هم از نوع بدون قید و شرطش . عشق .... یک عشق حقیقی حقیقی .پاک و معصوم ، ساده و بی ریا ، زیباترین و محبوبترین فرشته ی خداوند ، که مقدس ترین نام را خداوند برایش برگزیده ، مادر.......منطق آسمانی می گوید : حتی بدترین زنهای روی زمین وقتی در جلد مادر می روند یک آسمانی محسوب می شوند . هیچ عشقی روی این کره ی خاکی خالصتر و بی قید و شرط تر از عشق مادر به فرزندش نیست . عشق مادر به فرزندش عشقی حقیقی است و بس . حتی اگر آن مادر انسان خوبی نباشد ، مادر یعنی پاک ، یعنی محبوبترین و عاشقترین فرشته ی خدا . مادر یعنی مظهر نجابت . تنها از اوست که میشود نابترین و خالصترین عشقها را دریافت کرد . در عمق چشمان مهربانش همیشه صداقت و بی ریایی موج میزند .مادرها موجودات بی نظیری هستند . دلسوز و مهربانند . سمبل کودکانشان هستند . همیشه بچه ها دوست دارند شبیه مادرشان باشند چون او را زیباترین موجود روی زمین فرض می کنند . مادری را می شناسم که با وجود اینکه سالهاست روی صندلی چرخدار نشسته و حتی حرف زدن هم ازش بر نمی آید ، هر لحظه نگران پسرش است و هر لحظه می خواهد از حضور او اطمینان پیدا کند . بارها و بارها وقتی پسرش از خواب بیدار شده ، در فاصله ای که برای رفتن به مدرسه آماده شود ، از من خواهش کرده که صبحانه ی پسرش را آماده کنم و سعی دارد به من تفهیم کند که : " آخه اون اگه آماده جلوش نباشه ، نمی خوره . " و تنها مادر است که به تمام روحیات کودکش آشناست .مادرها عاشقترین موجودات روی زمینند و همیشه معشوقشان را که همانا بچه هایشان هستند به هر شکل که باشند ، زشت باشد یا زیبا ، سالم باشد یا نباشد ، خوب یا بد ، می پرستند .مادر موجودی مقدس است و بس ، یک فرشته ی زیبا و دوست داشتنی است و بس و من همیشه در خیالات کودکانه ام خودم را در حالی تصور می کردم که وقتی بزرگ شدم شکل او و به زیبایی او و مثل او مهربان و دوست داشتنی باشم و از این بابت به وجد می آمدم .به راستی که او همیشه در خیالات من یک ملکه بود و همیشه بهترین دوستم باقی ماند . من تمام دنیا ، تمام آسمانها و کهکشانها را به غیر از بهشت به زیر پاهایش می ریزم تا بداند عاشقشم ......
يكي را دوست مي دارم ، ولي افسوس او هرگز نمي داند نگاهش مي كنم ،شايد بخواند از نگاه من ، كه او را دوست دارم ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواند ‹ و ا ي › به برگ گل نوشتم من ، كه او را دوست مي دارم ولي افسوس ، او گل را به زلف كودكي آويخت ، تا او را بخنداند صبا را ديدم و گفتم صبا ، دستم به دامانت بگو از من به دلدارم ، تو را من دوست مي دارم ولي ناگه ، ز ابر تيره برقي جست و روي ماه تابان را بپوشانيد من به خاكستر نشيني ، عادت ديرينه دارم سينه مالا مال درد ، اما دلي بي كينه دارم پاكبازم من ولي ، در آرزويم عشق بازي مثل هر جنبنده اي ، من هم دلي در سينه دارم من عاشق ، عاشق شدنم در كدامين مكتب و مذهب ، جرم است پاكبازي در جهان ، صدها هزاران پاكباز ، در سينه دارم كار هر كس نيست مكتب داري اين پاكبازان هديه از سلطان عشق ، بر هر دو پايم پينه دارم من عاشق ، عاشق شدنم من از بيراهه هاي هله بر مي گردم و آواز شب دارم هزار و يك شبي ديگر ، نگفته زير لب دارم مثال كوره مي سوزد تنم از عشق ، اميد طَرب دارم حديث تازه اي از عشق مردان حَرب دارم من عاشق عاشق شدنم ، من عاشق عاشق شدنم...
تويه ساحل رويه شنها قايقي به گل نشسته يكي با چشمون گريون گوشه اي تنها نشسته نگاه پر اضطرابش به افق به بي نهايت ساكته اما تو قلبش داره يه دنيا شكايت تو چشاش حلقه اشكه تويه قلبش غم دنيا منتظر به راه ياره تا بياد امروز و فردا باورش نميشه عشق و همه دنياش زير آبه تنها مونده تويه ساحل زندگي براش عذابه تنهايي براش عذابه خاطرات لب دريا ديگه از يادش نميره همه دنياش زير آب و خودش هم تو غم اسيره دست بي رحم زمونه عشقش رو برده به دريا حالا از خودش ميپرسه ميادش آيا و آيا!!!!! عاشقي كه تنها باشه تويه دنيا نميمونه دل عاشق رو شكستن شده كاره اين زمونه.....

نامت چه بود؟ آدم
آدم
فرزند؟
من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت
محل تولد؟
بهشت پاك
زمین خاك
امانت است
روزی چنان بلند كه همسایه خدا،اینك به قدر سایه بختم به روی خاك
حوای خوب و پاك ، قابیل خشمناك ، هابیل زیر خاك
روز جمعه، به گمانم روز عشق
اینك فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه
رنگی به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان
نه آنچنان سبك كه پرم دئر هوای دوست ... نه آ نچنان وزین كه نشینم بر این خاك
نیمی مرا ز خاك ، نیمی دگر خدا
در كار كشت امیدم
خدا
آن هم خدا
یك سیب از درخت وسوسه
همین
تبعید در زمین
حوای آشنا
كمی
كه شوم اسیر خاك
بلی
گاهی فقط خدا
دیگر گلایه نه؟، ولی...
حكمی چنین آن هم یك گناه!!؟
زیاد
تنها خدا
بلی
دو قطره اشك
بلی
تنها كسم خدا
روزي تمام احساسات آدمي گرد هم جمع مي شن و قايم موشک بازي ميکنن ديوانگي چشم ميذاره همه مي رن قايم ميشن تنبلي اون نزديکا قايم ميشه حسادت ميره اون ور قايم ميشه عشق مي ره پشت يه گل رز ديوانگي همه رو پيدا مي کنه به جز عشق حسادت عشق رو لو ميده و به ديوانگي ميگه که رفت پشت گل رز عشق نمياد بيرون ديوانگي هرچي صدا مي زنه عشق بيا بيرون ديوانگي هم يه خنجر ور ميداره همينطور رز رو با خنجرش مي زنه تا عشق پيدا بشه يک دفعه عشق ميگه آخ چشمم رو کور کردی ديوانگي اشک مي ريزه به دست و پاي عشق بهش مي گه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاري بگي من انجام ميدم عشق فقط يک چيز از اون می خواد بهش مي گه با من هم درد شو از اون وقت به بعد ديوانگي هم درد عشق کور شد و بس.
اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نامهربان بودیم و رفتیم
گرچه این دنیا ندارد اعتباری این را نوشتم تا بماند یادگاری
سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل.
روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود.
بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه یه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم.
چقدرعجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت برنمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه.
هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطوركه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعي كسي است كه دستهاي تورابگيردولي قلب تورالمس كند.
بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد.
با سیم نازمژه هات یه عمره گیتارمی زنم/نگاهتو کوک نکنی من خودمودارمی زنم/چشمات اگه رو پنجرم طرحه ستاره نزنند/دست خودم نیست دلمو به درودیوارمی زنم/تواگه نباشی من مثل اون پسرکی که گمشده/گوشه کوچه می شینم ازغم تو زارمی زنم.
زندگي همچون کلافي پيچ در پيچ است که اولش پيچ است وآخرش هيچ است.
هر کس به طریقی دل ما می شکند/بیگانه جدا دوست جدا می شکند/بیگانه اگر می شکند حرفی نیست/از دوست بپرسید که چرا می شکند؟؟؟

(پ ن پ)
دوستم میپرسه تو هم مثل من به طبیعت و دریا و گل و چیزای رمانتیک علاقه داری؟ پـــ نه پـــ من فقط به زباله دونی و آشغال و توالت عمومی و چیزای چندش آور علاقه دارم!!!!
مامان و بابام موقع جابه جا کردن مبل یکدفعه ولش کردند رو پام اشکم در اومده، تازه می پرسن دردت اومد؟
پـــ نــه پـــ از اینکه می بینم رابطه شما دوتا انقدر خوبه و با هم همکاری می کنید، دارم اشک شوق می ریزم!!!
لپ تاپم رو بردم نمایندگیش، می گم ضربه خورده کار نمی کنه، یارو میگه ضربه فیزیکی؟!!
پـــ نه پـــ ، یکم بی محلی کردم، ضربه روحـــی خورده.
دارم کمرمو با نبش دیوار می خارونم خواهرم میگه کمرت می خاره ؟
میگم پــــ نه پــــ دارم علامت گذاری می کنم واسه خرس ها راهو گم نکنن!!
دارم چایی می خورم داغ بود سوختم داداشم می پرسه سوختی؟
می گم پـــ نه پـــ رفتم مرحله بعد!!!
به همکارم می گم همین الان یه فیلم باحال دانلود کردم، می گه از تو اینترنت؟
پـــ نه پـــ از تو کانال کولر، اتفاقاً پهنای باندشم زیاده، قطعی هم نداره!!!
رفتم ساعت سازی به یارو می گم ساعتم کار نمی کنه، میپرسه یعنی درستش کنم؟
پـــ نه پـــ باهاش صحبت کن سر عقل بیاد بره سر کار!!!
تو فرودگاه دارم با رفیقم حرف میزنم یارو داره رد میشه میپرسه: شما ایرانی هستین؟
می گم:پـــ نه پـــ ما چینی هستیم فقط روی ما فارسی ساز نصب کردن!!!
رفتم دکتر از منشیه می پرسم دکتر هست؟ میگه بله می خوایید برید پیششون؟
پـــ نه پـــ اومدم ببینم اگه این وقت شب هنوز تو مطبند، تلاش شبانه روزیشون رو سرمشق زندگیم قرار بدم و برم!
(حتما بقیه اشو بخونید)
ادامه مطلب
من عشق را از انعکاس مهتاب در حوض مادر بزرگ آموختم!!!![]()
من ایثار را از قلب خورشید در آسمان صحرا آموختم!!!![]()
من زندگی را از امواج طوفانی شب دریا آموختم!!!![]()
من محبت را از قطره های باران بر علفزار آموختم!!!![]()
من صداقت را از یک رنگی ابر های سفید آموختم!!!![]()
من وفا را از کبوتران بر شاخه های خشکیده آموختم!!!![]()
من گذشت زمان را از چشم های منتظر آموختم!!
!
من عطش را از چکاوک های خانه همسایه آموختم!!!![]()
من ایمان را از کودکان معصوم آموختم!!!![]()
من آموختم هر چه را که می خواهم فقط از معبود یکتا بخواهم!!!![]()
کجایي اي يار قديمي ديگه نيستي تا ببيني
ببيني دلم شکسته جاي تو غربت نشسته
مگه قول نداده بودي يه عمری پيشم بموني
اين رسم وفا نيست دل شکستن که گنا نیست
اما تو دل نه شکستي زدي قلبمو شکستي
نمی خوام بگم بمونی اینو گفتم تا بدونی
رنگین کمانه من یه رنگه زندگی بی تویه رنجه
دردی که دارو نداره به تو مرهمی نداره
مرهم قلبهای خسته جای تو غربت نشسته
یادت باشه رنگین کمان پاداشه کسی
است که تا آخرین قطر زیر بارون بمونه
تموم خاطراتت یادم میاد
یاد اون روز که دلت میگفت منو میخواد
اگه تو نمونی پیشم دیونه میشم
آخه من چی کار کنم تو بمونی پیشم
فکر تو یه لحظه از سرم نمیره
من میگم میمونی اما دل میگه میره
نزار تا قصه مون این جوری تموم بشه
میدونم تو میری مهرم حروم میشه
بگو حرفت چیه ؛ آخه دردت چیه
تازه اول راهیم ، خداحافظی چیه
می دونستم میری و تنهام میزاری
تو که از حال دلم خبر نداری
می دونستم آخرش این جوری میشه
یکی مون تنها میمونه واسه همیشه
غم تنها ترین تنهای دنیا
تویی زیباترین زیبای دنیا
تو مثل امید یک قناری
قراری بر دل هر بی قراری
منم یلدای بی پایان عاشق
تو بودی مرحم زخم شقایق
تویی لالایی خواب خوش آواز
بالم را مشکن در اوج پرواز
نگاهت را می پرستم ای نگارم
فدای تار مویت هر چه دارم
دوستای عسیسم.این مطلبم رو هم خودم نوشتم.بخونید ببینید چطوره.نظر هرگز نشه فراموش.!!![]()
![]()
ادامه ی مطلب یادتون نررررررررررررررررره
ادامه مطلب
یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد. می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد. هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه ای آوردم پذیرفت. هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.
اما من! هرگز حرف خدا را باور نکردم، وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم. چشم هایم را بستم تا خدا را نبینم و گوش هایم را نیز، تا صدای خدا را نشنوم. من از خدا گریختم بی خبر از آن که خدا با من و در من بود.
می خواستم کاخ آرزوهایم را آن طور که دلم می خواهد بسازم نه آن گونه که خدا می خواهد. به همین دلیل اغلب ساخته هایم ویران شد و زیر خروارها آوار بلا و مصیبت ماندم. من زیر ویرانه های زندگی دست و پا زدم و از همه کس کمک خواستم. اما هیچ کس فریادم را نشنید و هیچ کس یاریم نکرد. دانستم که نابودی ام حتمی است. با شرمندگی فریاد زدم خدایا اگر مرا نجات دهی، اگر ویرانه های زندگی ام را آباد کنی با تو پیمان می بندم هر چه بگویی همان را انجام دهم. خدایا! نجاتم بده که تمام استخوان هایم زیر آوار بلا شکست. در آن زمان خدا تنها کسی بود که حرف هایم را باور کرد و مرا پذیرفت. نمی دانم چگونه اما در کمترین مدت خدا نجاتم داد. از زیر آوار زندگی بیرون آمدم و دوباره احساس آرامش کردم. گفتم: خدای عزیز بگو چه کنم تا محبت تو را جبران نمایم.
ادامه مطلب
چشمانت را با نگاه کسی آشنا کن که زندگی رو درک کرده باشه!!![]()
سرت رو روی شونه های کسی بذار که از صدای تپشهای قلبت تو رو بشناسه.!!![]()
آرامش نگاهت رو به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین باشه.![]()
لبخندت رو نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشه.!!![]()
رویایت را با چهره ی کسی تصویر کن که زیبایی را احساس کرده باشه.![]()
چشم به راه کسی باش که تو را انتظار کشیده باشه.![]()
اما عاشق کسی باش که تک تک سلول های بدنش تقدس عشق رو درک کرده باشه.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در زمین عشقی نیست که زمینت نزنه آسمان را در یاب....![]()
سلام دوست جونیام.تصمیم گرفتم براتون تو این پست جمله های قشنگ و آموزنده بذارم.امیدوارم که خوشتون بیاد...![]()
![]()
راستی....من شاید از امروز به بعد نتونم زیاد بهتون سر بزنم.امتحاناتم تموم شد و دوباره ترم جدید شروع شد با کلی درس و خرخونی.![]()
توی دوران مدرسه به ما خیلی سخت تر می گذره تا موقع امتحانات.یه جورایی همه نابود میشیم.![]()
سعی می کنم هفته ای دو-سه بار بیام و به نظراتتون جواب بدم.اگه آپم یه خورده طول کشید عذر خواهی می کنم.به هر حال از این ور کلاس و از اون ور هم درس و مدرسه.
زیادی حرف زدم.....دوستووووووووووووووووووووووون دارم یه عالمههههههههههههه.![]()
آرامش یعنی اینکه بدانی در هر گام دست تو در دست خداست.
زندگی مثل یه پل قدیمیه.به این فکر نکن که اگه تنها ازش رد بشی خراب نمیشه به این فکر کن که اگر افتادی یکی باشه که دستتو بگیره.
وقتی حرفی آتیشت می زنه.....هیچ آبی افاقه نمی کنه.....سوختن یک باید است.
وقتی داری برای به دست آوردن کسی می دویی آروم بدو.چون شاید یکی هم داره واسه به دست آوردن تو میدود.
قشنگترین عشق نگاه خداوند بر بندگان است.
صبح وقتی چشماتو وا می کنی یادت باشه یکی به شوق دوباره دیدنت چشماشو بسته!!
اگه نتونستی خاطر کسی رو از خاطرت پاک کنی بدون که همیشه تو خاطرشی...
بقیه اشو بخونید ضرر نمی کنید...![]()
ادامه مطلب
دل های ما مثل شیشه است.روزی که خدا دل های ما رو ساخت دلها مثل خمیر نرم بود و تو دست خدا به هر شکلی در میومد.اما امروز این دلها سرد و سخت شده....
برای همین هم هر وقت خدا ترکیب دلهای ما رو نمی پسنده اونا رو می شکنه تا بتونه مثل روز اولش در بیاره...
پس بهتره بذاریم که دلهای ما تو دست خدا باقی بمونه....یعنی هر اتفاقی که برامون پیش بیاره راضی باشیم و بهش اعتماد کنیم...
پروردگار مهربان!وقتی شانه هایم از غم بی کسی می لرزید٬دست هایت که هرگز به چشم ندیدمشان تکیه گاهم می شدند.....
بغضم می شکست خم میشدم زیر آوار تنهایی٬اما تو مهربان دوباره نوازشم می کردی و به اندیشه ام می آمد قصه صبر و شکیبایی.....
حالا می دانی همسفر جاودانه ام تو هستی.....
دوستت دارم ای مهربان پروردگارم٬راضیم به رضایت....
فرصت یکتای زندگی را نباید صرف چیز های کم بها کرد.چیز های اندک که مرگ آن ها را از ما می گیرد.
زندگی را باید صرف اموری کرد که مرگ نمی تواند آن ها را از ما بگیرد.
زندگی کاروانسرایی است که شب هنگام در آن اتراق می کنیم و سپیده دمان از آن بیرون می زنیم.
فقط یه چیزهایی که وقت کوچ ما از خانه ی بدن با ما همراه باشند.
همچون معرفت و به خود آیی....
رسم زندگی اینه که...
روزی کسی رو دوست داری و روز بعد تنهایی....
به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده...
مثل یه مهمونی که به آخر میرسه و تو به حال خودت رها میشی...چرا غمگینی؟این رسم زندگیست...
(پس تنها آواز بخوان)
برای تو آرزوی خورشید کافی می کنم که افکارت را روشن نگه دارد٬بدون توجه به اینکه روز چقدر تیره است.
برای تو آرزوی باران کافی می کنم که زیبایی بیشتری به روز آفتابیت بدهد.
برای تو آرزوی شادی کافی می کنم که روحت را زنده و ابدی نگه دارد.
برای تو آرزوی رنج کافی می کنم که کوچکترین خوشی هایت به بزرگترینها تبدیل شوند.
برای تو آرزوی به دست آوردن کافی می کنم که با هر چه خواهی راضی باشی.
برای تو آرزوی از دست دادن کافی می کنم تا بخاطر هر آنچه داری شکر گزار باشی.
میگن تنها یک دقیقه طول می کشه تا دوستی رو پیدا کنید٬یک ساعت میکشه تا از اون قدر دانی کنی٬اما یک عمر طول میکشه تا اون رو فراموش کنی!!!...........
تقدیم به تو.......................دوست عزیزم برایت آرزوی کافی می کنم.![]()
![]()
![]()
| Design By : Pichak |









































